تبليغاتX
و باران که شعر نگاه من است - اعجاز
هوالجميل اعجاز جاری در مدح و منقبت اهلبيت و انتظار فرج و سوگ امامين عسكريين (ع) و بيان حديثي از حضرت محمد (ص) به نقل از كتاب : اصول كافي – كتاب‌الحجه – باب «ما جاء في الاثني عشر و النص عليهم» گذشتند از پشت هم روزگاران _ و خفتند در خون خود شهسواران زمان مي‌گذشت و پيام پيامبر _ به هم منتقل مي‌نمودند ياران و گفتند حرف نبي يك دروغ است _ همه دشمنان و سياستمداران وليكن درست آمد از آب بيرون _ همه نامهاي ولايتمداران _ _ _ _ روان بود اين معجز پيشگوئي _ به هر نسل مانند سيلاب و باران حديثي كه هر دوره اعجاز مي‌كرد _ به نام امامي ز آئينه داران امامان يكايك رسيدند و رفتند _ و كردند هر دوره را نور باران شناسائي جبهه حق و باطل _ شد آسان براي همه حقگزاران به گرد وجود امامان بر حق _ چو پروانه گشتند انبوه ياران چو دشمن عيان ديد اعجاز جاري _ جدا كرد آئينه از جمع ياران در افكند طرحي به تبعيد هادي _ و محصور كردش ميان سواران كه از او و فرزند او پا نگيرد _ گل سرخ موعود چشم انتظاران كه حرف پيامبر سترون بماند_ و مردم نبينند آن گلعذاران سيه‌تر ز دوران آن عسكريين _ نبوده است در پهنه‌ي روزگاران عليَ‌النّقي گشت محصور و تبعيد _ چنان آفتابي ميان حصاران زماني پر از فتنه و دين فروشي _ كه دين بود در سلطه‌ي نيزه‌داران پر از اختناق و فساد و تباهي _ پر از ناله و گريه‌ي سوگواران روان بود اشك حريم تشيع _ ز هجران هادي چو ابر بهاران شكستند دزدان چراغ هدايت _ و گشتند با حيله از كامكاران پس از آن امام هدي جانشينش _ «ولّي» شد به جمعيت بيقراران و بر عسكري حلقه‌ها تنگ‌تر شد _ حسن ماند تنها ميان تتاران ولي شد تولد امام زمانها _ چو موسي‌بن عِمران ميان حصاران امام هدي حضرت مهدي آمد _ و پايان پذيرفت اندوه ياران ولي گشت غايب به اذن الهي _ كه سازد جهان تا ابد نورباران و شد نقشه‌ي دشمنان نقش بر آب _ ز لطف خداوند آن شهرياران حديث رسول خدا شد محقَق _ و پيروز گشتند كشتي سواران _ _ _ _ ولي يافت در كل دوران ادامه _ جنايات دشمن هزاران هزاران به هر روزگاري جهان تشيع _ بسي ضربه‌ها ديد از فتنه‌كاران ولي شد شكسته حصار تجاهل _ به هر دوره با غيرت پاسداران و شد شيعه با « اجتهاد و تفكر» _ بهين مكتب عزت هوشياران و در آرمانشهر سبز تشيع _ رسيدند بر كام خود بختياران _ _ _ _ جدا نيست قرآن ز عترت، از اين رو _ كه خواهد به هر دوره آموزگاران و دشمن جدا كرد عترت ز قرآن _ كه مردم نبينند آن رازداران دو بال است در منطق‌الطير معراج _ ضروري در انديشه‌ي بالداران پريدن به يكبال ممكن نباشد _ تعادل نباشد در افراط‌كاران دو بالند قرآن و عترت، كه با آن _ رهيدند از حبس «خود» رستگاران _ _ _ _ مضامين ناب حريم ولايت _ زلال است و روشن چو ذهن بهاران بلنداي انديشه‌ي شعر شيعي _ ستبر است چون سينه‌ي كوهساران لطيف است فكر رشيد تشيع _ چو افكار خورشيد در لاله‌زاران رسيده به جغرافياي محبت _ كنون عطر تاريخ اميدواران _ _ _ _ اگر نام دشمن روان بر قلم شد _ و اشك قلم ريخت چون چشمه‌ساران اگر شد بيان وصف اعجاز جاري _ و تكريم و تعظيم كوثرتباران اگر قرنها شعر خونرنگ شيعي _ شده منبر و سنگر خون‌نگاران هدف بوده تشريح دشمن شناسي _ كه اصل است در جبهه سربداران و دشمن همين جاست، در سينه‌ي من _ من جاهل ظالم بيشماران مني كه شدم بَرده جهل و ظلمت _ و كردم هر آئينه را سنگباران مني كه زدم تيغ بر پشت فطرت _ و گشتم چو بازيچه دام‌داران مني كه شكستم چراغ تعقل _ و مغز زمان را خوراندم به ماران من غاصب خائن ديو سيرت _ من بي‌اراده، من جيره‌خواران من بي‌تفكر، من بي‌هويت _ كه گرديده‌ام مسخ در روزگاران جهادي است اكبر كنون پيش رويم _ به رسم شهيدان و شب زنده‌داران مني كه به اكسير وحدت شود «ما» _ چنان آرمانشهر پير جماران _ _ _ _ ولايت نباشد چنان پادشاهي _ «ولي» نيست همرنگ بي‌اعتباران «ولي» اسم اعظم بُود در خلائق _ كه گردد جهان، محض او، فيض‌باران ولايت چنان بذر صلح جهاني _ نهان است در فطرت سبزه‌زاران رسولي كه آينده را مي‌شناسد _ خبر داده از دولت حق‌مداران بشر عاقبت مي‌شود يار مهدي _ عليرغم نيرنگ شيطان‌تباران علمدار سرچشمه خودشناسي _ ببخشد به روح بشر، آبشاران و نور اراده كند محو و باطل _ شبِ جبر تاريخ بي‌اختياران غلاما تو از عشق، تنها، سخن گو _ كه كرده تو را وصل با تاجداران همان عشق عاقل، همان عقل عاشق _ كه شد راز معراج پرافتخاران والسلام- محمد حسين صادقي (غلام) 22/4/1387- زرقان فارس
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 2:34  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز