هوالجمیل
بینالحرمین
ما آمدهایم یاری خویش
در مجلس سوکواری خویش
گریان و غمین و سر به زیریم
نزد تو ز شرم و خواری خویش
ما معترفیم در حضورت
بر جرم و گناهکاری خویش
تو زندهتری ز هر وجودی
در عرش ، به نزد باری خویش
ما مُردهتریم از جمادات
در زندگی مزاری خویش
تو نوری و ما عزا گرفتیم
بر نعش سیاهکاری خویش
هرجا که بپاست مجلس تو
زهراست به اشکباری خویش
جبریل نشسته روی درگاه
در منصب کفشداری خویش
مجموع رُسُل ستاده در صف
با شیعه و با حواری خویش
بخشند به روح هر عزادار
شیدائی و داغداری خویش
سقای تو جامها کند پُر
از اشک همیشه جاری خویش
نوشد به تمام تشنه کامان
از کوثر خوشگواری خویش
بخشد به تمام عاشقانت
او بیرق یادگاری خویش
* * * * *
تو وارث کل انبیائی
در مکتب جاننثاری خویش
هر دین که کنون حیات دارد
دارد ز تو وامداری خویش
دانند تو را تمام احرار
پیغمبر افتخاری خویش
اندیشۀ وحدت جهانی
دارد ز تو ریشهداری خویش
عرفان بشر گرفته از تو
آئینۀ رازداری خویش
زیبائی روح تو در عالم
گسترده دَم بهاری خویش
ما لیک (غلام) خانهزادیم
نزد تو ، به ریزهخواری خویش
بی فلسفه روح ماست عاشق
با منطق خاکساری خویش
* * * * *
گفتی که کجاست یاور من؟
در لحظۀ جان سپاری خویش
او حضرت تو ، تو حضرت او
در عهد زمامداری خویش
او صاحب هر عزاست ، هرجا
با اشک همیشه جاری خویش
او وارث توست در زمانها
در غایت بردباری خویش
هر روز لوای شیعه برپاست
در مکتب انتظاری خویش
بیتالحرمین چشمهایش
بخشیده به ما خماری خویش
مخمور نگاه اوست ، شیعه
در جلوۀ پردهداری خویش
چشم و دل ما از او گرفته
سرچشمۀ اشکباری خویش
او رهبر انقلاب شیعه است
در غیبت آشکاری خویش
هر روز گرفته انتقامت
با لشکر سوکواری خویش
ما لشکر بیدل حسینیم
در هستی سربداری خویش
ما معجزه ساز انقلابیم
با رهبر روضهداری خویش
ما فاتح جبهههای جنگیم
با وحدت و پایداری خویش
بر کاخ یزید ، حمله بُردیم
با روضۀ انتحاری خویش
داریم ز مجلس عزایت
اندیشۀ ماندگاری خویش
این اشک که بی اراده جاریست
در هیئت چشمهساری خویش
هر دانۀ آن مثال بُمبی است
در فطرت انفجاری خویش
سرمایۀ شیعیان همین است
در جبهۀ پاسداری خویش
خواهند همین ز ما بگیرند
با مذهب ابتکاری خویش
دوریم ولیک از مَذّلت
در مذهب خون نگاری خویش
ما بیمۀ عزت حسینیم
نی ، بیمۀ اختیاری خویش
شاگرد کلاس مادرانیم
در مکتب غمگساری خویش
ما شوری اشک را چشیدیم
از دورۀ شیرخواری خویش
دادند به ما غذای ایثار
با نذر و امیدواری خویش
این شیر زنان شیرپرور
با شیرۀ جان نثاری خویش
پیوسته شهید آفریدند
در جبهۀ پایداری خویش
بر کاخ فساد ، حمله بردند
با تیغ حجابداری خویش
بخشید علی به روح شیعه
اندیشۀ ذوالفقاری خویش
هر شیعه کنون چو ذوالفقار است
در خیبر سرشماری خویش
ریزیم شرر به قلب صهیون
با صولت مرگباری خویش
* * * * *
تو خون خدائی و خداوند
داده به تو حکم کاری خویش
ای آنکه نشاندهای دو عالم
بر سفرۀ کردگاری خویش
آورده بهشت ، سوی فیضت
حاجتکدۀ نداری خویش
با اینهمه ، نیز ما گدائیم
در دوزخ شرمساری خویش
ننگر به حقارت دل ما
بنگر به بزرگواری خویش
عمریست که بُردهای دل ما
در محفل بیقراری خویش
ما نغمهسُرای اهلبیتیم
آوازگران زاری خویش
از کنج قفس اگر که حتی
آزاد کنی قناری خویش
آنقدر زنیم سر به مرقد
با شِکوه ز بدبیاری خویش
تا باز دهی به ما بهشتی
در هیئت روضه داری خویش
از یاری ما تو بی نیازی
ما آمدهایم یاری خویش
والسلام
محمد حسین صادقی (غلام)
زرقان فارس – دیماه1387 محرم 1430
| *Name نام و نام خانوادگی : | |
| * Email آدرس ایمیل: | |
| subject موضوع پیام: | |
| *comment پیام: |
|
|
|
|