تبليغاتX
و باران که شعر نگاه من است - سفر آب

هوالجمیل

سفر آب

مُردیم ز هُرم عطش و یار نیامد

آرام دل و دیدۀ خونبار نیامد

 

از خیمه برون تاخت ولی باز به خیمه

از علقمه با کام عطش‌بار نیامد

 

چشمان حرم باز به راهی است که عباس

با مشک برون رفت و دگر بار نیامد

 

در عمق قرون ، چشم به راه است رقیه

گوید : ز چه عموی وفادار نیامد

 

طفلان حرم را که دهد جرعۀ باور

وقتی که عمو از صف پیکار نیامد

 

این ناله هنوز از لب تاریخ بلند است :

« ای اهل حرم ، میر علمدار نیامد »

 

گویا که زمان مانده در آن لحظۀ کشدار

زیرا به سر این لحظۀ کشدار نیامد

 

در طول زمان ، چشم حرم منتظر اوست

هرچند که آن لحظۀ دیدار نیامد

 

انگار همین لحظۀ پیشین ، همه گفتند :

« سقای حسین ، سید و سالار نیامد »

 

برگشتن او از سفر آب (غلاما)

در قلب حرم ماند و علمدار نیامد

 

والسلام – محمد حسین صادقی (غلام)

زرقان فارس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 5:54  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز