و باران که شعر نگاه من است

شعر و قطعه ادبی

دو شعر درباره زرقان

هوالجمیل

دو شعر درباره زرقان

شعر اول : همزیستی 

خدا صانع است و صنایع ز اوست

بدیع است  و کل بدایع ز اوست

صنایع که چون رحمت جاری‌اند

زُدایندۀ فقر و بیکاری‌اند

ز تحریم‌های تجاوزگران

به ما گشته تحمیل، جنگی گران

کنون جنگ ما اقتصادی بُود

و تولید ، عزمی جهادی بُود

در این جبهه ، صنعتگران وطن

که هستند جان بر کف و خط شکن

علمدار جنگی خدائی شدند

و پیروز در خودکفائی شدند

به کارآفرینان میهن درود

که هستند روزی‌رسان عبود

ولیکن درین جمع روزی رسان

بود چند صنعت زما، جان‌ستان

ز ادبار اینان ، خلائق ، نژند

ز آزارشان ، شهر ما ، دردمند

اگرچه نیاز است بر کارشان

بیابان بُود جای ایثارشان

چو باشد رهاوردشان نیستی

نباشند لایق به همزیستی

والسلام - صادقی

*******

شعر دوم :

شهرستان یا دهستان؟

جدا شد پنج شهرستان ز زرقان

و زرقان می‌شود کم کم دهستان

شده یاد از «رکان باستانی»

به لوح بیستون در طاق‌بستان

به الواح گلی در تخت جمشید

شده حک شوکت زرقان فراوان

ز صبر مردم و بی مهری دهر

شده پامال ، حق ما ، به دوران

خراج «ارزش افزوده» هر جا

بود حق همانجا ، طبق برهان

ولیکن ارزش افزودۀ ما

شود خارج ز این شهر پریشان

یقینا می شود کوچکتر از قبل

ز ظلم «طرح جامع» شهر زرقان

همیشه بوده مهد پایداری

به امر رهبر، این شهر شهیدان

اگر سبز است زرقان مثل فردوس

بُود از برکت ایثار و ایمان

کنون دارد امید از دولت عشق

که زرقان را رها سازد ز حرمان

والسلام

محمد حسین صادقی

زرقان فارس

تیرماه 1395

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۰۶ساعت 20:16  توسط محمد حسین صادقی  |