شب عشقبازي چه ديدي كه دادي -- به سوداي يك جلوه بينائيات را
هوالجميل
تقديم به لاله عباسيهاي كربلاي ايران : جانبازان گرانقدر و خانودههاي صبورشان
مزامير سبز *
به ساحل زدي روح دريائيات را
به هامون فكندي توانائيات را
فرا خواندهام كوه و دريا و جنگل
كه شايد كنم وصف زيبائيات را
صبوري چو كوه و وسيعي چو دريا
و جنگل سروده است خضرائيات
دماوند تصوير كردهست زيبا
غرور سپيد تماشائيات را
شب عشقبازي چه ديدي كه دادي
به سوداي يك جلوه بينائيات را
كجا جا نهادي به هنگام مستي
دو بازو و مهر شناسائيات را **
نهادي به جا دست و جاويد كردي
به خمخانه پيمانه پيمائيات را
نهادي زمين دست و پاگير پا را
ستاندي پر و بال پويائيات را
ملائك ز نو سجده كردندت آن شب
كه ديدند مستي و شيدائيات را
شبي جانگزاتر از آن شب نديدم
كه ديدم وداع مصلائيات را***
جماران تلاوت نمودهست شيوا
حديث جدائي و تنهائيات را
چه سان وصف گويم چگونه سُرايم
منِ ناشكيبا شكيبائيات را
تو خود با حضور صبورت سرودي
مزامير سبز اهورائيات را
پراكندهاي در كوير وجودم
شميم گلستان رؤيائيات را
تو ديروزمان زنده كردي و فردا
به ما بذل كن لطف فردائيات را
تو فرياد سرخ دفاعي هميشه
ستودهست رهبر توانائيات را
تبردارها حك نمودند بر دل
وفاداري و عشق و برنائيات را
فداي افقهاي باراني تو
به من هم بنوشان گوارائيات را
بميرم نبينم پريشاني تو
بمان تا ببينم شكوفائيات را
والسلام - محمد حسين صادقي - زرقان
زمان سرودن: بعد از رحلت امام راحل
پينوشتها:
* مزامير : شعرها و نغمههاي حضرت داوود
** مهر شناسائي : امام راحل فرمود: من دست و بازوي شما را ميبوسم و بر اين بوسه افتخار ميكنم.
*** وداع مصلائي : اشاره به حضور جانبازان در شب وداع با پيكر امام راحل در مصلاي تهران و بهشت زهرا