و باران که شعر نگاه من است

شعر و قطعه ادبی

آه چراغها

هوالجميل

آه چراغ‌ها

تا خيمه زد به عرصه، سپاه چراغها

ظلمت گريخت از سر راه چراغ‌ها

شد كاروان نور روان سوي آفتاب

در موكبي به همره ماه چراغها

در حجم شب خليد هزاران شعاع نور

از انعكاس برق نگاه چراغها

دنيا سياه بود و ز مهتاب بي نصيب

در خود اگر نداشت پگاه چراغها

در هر ديار شب‌زده‌اي، ايستاده بود

صدها مناره، چشم به راه چراغها

يلداي روزگار اگر بي مناره بود

مي‌شد اسيرِ خصم سياه چراغها

هرجا عبور كرد دمي كاروان نور

شد قلب خلق پشت و پناه چراغها

رُعبي عظيم در دل ظلمت بپا نمود

فواره‌هاي حشمت و جاه چراغها

با حيله سد نمود ره نور، ديو شب

در هم شكست قلب سپاه چراغها

لب تشنه شد شهيد و به ويرانه ناپديد

در روزگار شب زده، شاه چراغها

جز بذل نور و روان سازي عبور

در شام تيره، چيست گناه چراغها

هرگز نگشته نور خموش از هجوم باد

بس فجر نور رُسته ز آه چراغها

والسلام

زرقان - محمد حسين صادقي (غلام)

جمعه 19 خرداد 1391 مصادف با 17 رجب – سالروز شهادت حضرت احمد ابن موسي (ع) - شاهچراغ

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۲۶ساعت 21:59  توسط محمد حسین صادقی  |